|
پنج شنبه 21 ارديبهشت 1396برچسب:, :: 12:8 :: نويسنده : ali-bikas
http://s8.picofile.com/file/8272097942/bot4view_telegram.rar.html
![]()
چهار شنبه 10 خرداد 1391برچسب:, :: 22:46 :: نويسنده : ali-bikas
ای دوست دلت همیشه زندان منست آتشکده عشق توازآن منست آن روز که لحظه وداع من وتوست آن شوم ترین لحظه پایان منست عاشقی راشرط اول ناله وفریاد نیست تاکسی ازجان شیرین نگذردفرهادنیست عاشقی مقدور هرعیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست درتاریکی چشم هایت راجستم درتاریکی چشم هایت رایافتم وشبم پرستاره شد ![]()
سه شنبه 22 فروردين 1391برچسب:, :: 0:42 :: نويسنده : ali-bikas
![]()
![]()
سه شنبه 22 فروردين 1391برچسب:, :: 0:42 :: نويسنده : ali-bikas
میشه تو چشمای تو گم شدو مرد..میشه دریارو به بغض توسپرد
...برای عاشقی عشقمو دادم.
...خیال کردم فقط عشقه که میمونه.
...ولی جای تمومه اون همه عشق.
...واسم موندش فقط.بغض شبونه.
...برای عاشقی ما کم نزاشتیم.
...خدا هم خودش اینو خوب میدونه .
...با این که دلم رو همه شکستن .
...میخونم بازم هنوزم عاشقونه.
...میخونم با خودم دیگه بریدم.
...دیگه به اخر جاده رسیدم.
![]()
سه شنبه 22 فروردين 1391برچسب:, :: 0:42 :: نويسنده : ali-bikas
...من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد...
...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد...
...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام...
...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد...
...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست...
...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست...
...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر...
...سرزده مي ايد و راه فراري نيست... ...پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم...
![]()
سه شنبه 22 فروردين 1391برچسب:, :: 0:42 :: نويسنده : ali-bikas
...دلی در عشق چون پروانه دارم ...
...زدرد سوختن پروا ندارم...
...نه لایق بر بساط خانقاهم...
...نه میل مسجد و میخانه دارم...
![]()
سه شنبه 22 فروردين 1391برچسب:, :: 0:42 :: نويسنده : ali-bikas
![]() اسمان ان شب کمی اشفته بود ماه غمگین بود و گویا خفته بود سایه بود و خالی از مهتاب شب من اسیر غم در ان گرداب شب دل ز نوش غم چو مستان گشته بود بغض من بشکست ان شب ناگهان از صدای ساز بی وقت شبان راز من بر هر کسی شد اشکار ان شب از بس بود این دل بی قرار باز لیلی راه را گم کرده بود بهر هر مجنون تبسم کرده بود باز باید عاشقی بی می شوم باز یک بازیجه دست نی شوم سینه ام را وقف سوز نی کنم بهر این دل ناله و هی هی کنم بخت بد دگر برایم رو شده پشت هم غم ها که تو در تو شده
عشق با او برگ پایانی نداشت خشک چشمم زره بارانی نداشت این خراب اباد دل اباد بود کوه ویران برد با فرهاد بود عشق بر هر کس سرایت کرده است از جدایی ها روایت کرده است حاصلش تنها فقط رسوا شدن نا گهانی غرق در غم ها شدن من ندانستم دو چشمم کور بود خواب و رویایی سراسر شور بود
در خیالی خام همچون حور بود اشنایم بود و لیکن دور بود صورتم بهرش پر از چین گشته است یارم از کدامین گشته است با خیالش صبح را شب میکنم شب به شب از دوریش تب میکنم تب به من حال رهایی می دهد نوشداروی جدایی می دهد رقص اشک واه بر چشم ترم رقص شبنم های تب بر پیکرم
از جدایی پاکوبی می کنند بهر این دل کار خوبی می کنند سوز دل از اتشش فریاد شد سر نوشتم بدتر از فرهاد شد باتوام فرهاد شیرینت چه شد ارزوی پاک دیدنت چه شد باز کوه بیستون در انتظار مرگ شیرین حیله دشمن تبار هان ای مجنون چرا اینگونه ای بر خیزید از خواب گران
باز مستی سردهید ای عاشقان در خیالم با که میگویم سخن ای دل مجنون چه می خواهی زمن لیلی و مجنون فقط افسانه بود اه مجنون این دل دیوانه بود بعداز این بر او نیم عاشقتبار نیست با این بیستون ها هیچ کار کاش میدانستم این را بیشتر هر که عشقش بیش دردش بیشتر
![]()
سه شنبه 22 فروردين 1391برچسب:, :: 0:42 :: نويسنده : ali-bikas
...کاش امتداد لحضه ها تکرار با تو بودن است... سخت است می نوش کسی دیگر بود... شمع شب خاموش کس دیگر بود... بایاد کسی که دوستش می داری ... یک عمر در اغوش کسی دیگر بود... سهم من از زندگی هیچ بود... دل به هرکس خوش نمودم پوچ بود... رنج غربت به تن خسته نشست... دردتنهایی عمرم را شکست... روزگارم برخلاف ارزوهایم گذشت. ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من... من خودم هستم و ... تنهایی و یک حس غریب ... که به صد عشق و هوس می ارزد. ![]() صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() |